شمس الدين محمد تبادكانى طوسى
122
تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى )
شعر « 1 » كاندر « 2 » يك دل دو دوستى نايد خوش ديگر ، قلّت سيرى كه كثرت آن سبب بطر 144 و غفلت است و نور دل را منطفى 145 مىگرداند . عزيزى به درويشى نصيحتى نوشته بود همين يك سخن كه : « نور ديدهء دل با دود معدهء پر جمع نمىشود و السلام » . ديگر ، قلّت خواب « 3 » كه كثرت آن ضايع كردن عمر « 4 » و مورث « 5 » كاهلى « 6 » و فراموشى و پژمردگى دل است . و خلاص از اين خصال - كه كثرت آن مضرّ ، و قلّت آن مفيد است - به اكتفا كردن است بر حقوق و اجتناب نمودن از حظوظ . فصل تذكر در « بدايات » پندپذير شدن است ، و از مواقع عبر « 7 » متأثّر بودن . و در « ابواب » استحضار ما فات و نزديك دانستن ما هو آت . و در « معاملات » ياد كردن مبادى خلقت و استحقار نفس . و در « اخلاق » ممكنات را منبع شرور ديدن ، و واجب را موجب فتوح و سرور دانستن ، و تبديل رذايل « 8 » به فضائل كردن . و در « اصول » تذكر عهد اوّل و انس به آن ، و تأمّل در نشأت « 9 » حدوث و وحشت از آن . و در « اوديه » به « 10 » تذكر علم و حكمتى كه در ازل در وى « 11 » مودع بوده است و توجه به آن . و در « احوال » مطالعهء انوار تجلّيّات ، و رجوع به صفاى محبّت و غلبات . و در « ولايات » تذكر ذكر حق در اعيان طورا بعد طور . و در « حقايق » شهود مشهود ازلى و عيان 146 معاين اوّلى . و در « نهايات » رجوع به فناى اصلى به ملاحظهء « كان اللّه و لم يكن معه شيء » 147 و مطالعهء بقاى « و هو فى الأبد على ما كان في الأزل » .
--> ( 1 ) . ج : - شعر . ( 2 ) . ع : كه اندر . ( 3 ) . ع : + كردن . ( 4 ) . ع : + است . ( 5 ) . ج : موروث . ( 6 ) . ج : كاهيل . ( 7 ) . ع : غير . ( 8 ) . ج : + را . ( 9 ) . ج : منشاء . ( 10 ) . ع : - به . ( 11 ) . ع : - در وى .